چند قطعه و پاراگراف عاشقانه :
خودت ميداني كه ازمیان تمام چیزهایی که دیده ام
تنها تویی که میخواهم به دیدن اش تا ابد ادامه دهم ..
و در سرم به جز حال و هواي عشقِ تـــو چيزي نيست و تمامِ دلخوشيم اينست
كه تـــو تمام بودنِ مني ...
تـــو مهرباني ، خيلي مهرباني ...
هـر كسي كه تو را مي شناسد از مهرباني تـــو ، بهره خواهد برد ... تـــو چون فرشته ايي هستي كه رسالتش مهرباني كردن است ...
من نيز ميدانم مهرباني چيست ، و فقط در مقابل تـــو نميتوانم به چيزي جز مهرباني به تـــو انديشه كنم ... و مشكل افراد مهربان اينست كه تصوّر ميكنند هـمه مهربان هستند ...
و سخت ميتوانند تشخيص دهند مهرباني را از نقاب مهرباني ...
بهرحال ميدانيم زنـدگی ڪوتـاه تر از آن است كه نامهرباني كرد...
بیا در تمام ساعت هاي عاشقی
عـاشقــانـه عاشــقی کنیم ...
بى شک تمام آنهايى كه در هنگام دلتنگي يك نفر شعار "منطقى" بودن مى دهند ...
هرگز آنطور كه بايد دلشان
براى يك نفر پَـر نكشيده است...
خيلي سخت است ...
دلـگير باشي ولی
دلـگیـری نـکنی...
شاکی بشی ولی
شکایت نکنـی…
خیلی چیــزارو ببینی
ولی ندیدش بگیـری…
دل شكسته باشي و
"فقط سکـوت کنی"
گاهی دستخودت نیست
دوست داشتن کسـی
که میدانی نمیشود
او را داشـت
اما مطـمئنی که تا ابد
دوست داشتنش
تکــه تکــهات میکند..
دوســتت دارم...
***
هرجای این دنیا که باشم
به هر زبانی که صحبت کنم
این تنها و تنها یک چیز ست که از خاطرم نمی رود
و آن حسادتی ست که در دوست داشتن تو به خرج می دهم.
من دلنشین ترین کلماتم را به عشق تو به بازی می گیرم و از تویی می نویسم که شاید گذر زمان دستانت را از دستانم بستاند و این حقیقتی ست تلخ كه هـيچگاه نميتوانم خود را آماده ی مصاف با آن كنم !!
اما میخواهم تا تو هستی عمیق تر در هوایت نفس بکشم ، میخواهم حضورت را در ثانیه ثانیه های نوشتن هایم درک کنم و این تنها چیزی ست که از من بر می آید.
نمیدانم در سالهاي پس از اين كه آثار گذر زمان بر چهره هـر دوي ما خود نمايي خواهد كرد ، تو مرا چگونه به ياد خواهي آورد و من تو را چگونه به یاد می آورم اما این را میدانم که هرچه باشی و هرکه باشی برای من همیشه "همانی" که میدانی... و من حتّي تصور بي تـــو زيستن را تا بحال نداشته ام ، تا چه رسد به اينكه بخواهم خاطره ايي از تـــو را بياد آورم ، تـــو خود بهتر از من ميداني كه برايم چه هستي !! كه هستي !! و نبودِ تـــو ، فقدانِ تـــو ، نداشتن تـــو براي من در حكم چيست !! عزيزترينم بمان ، سالم ، شاداب ، پر انرژي ، پر اميد ، پاك و وفادار در كنارم بمان و شاهد باش براي تـــو چه ها خواهم كرد ، و براي تـــو چگونه خواهم مُرد ..
***
چه حس خوبی ست، اینکه در کسی تمام خوبی ها را پیدا کنی.
خوبی هایش را بگذاری جلوی چشمانت و کیف کنی از اتتخابی که کرده ای. چه حس خوبی ست، همه چیز را در یک نفر خلاصه کنی و بعد بنشینی هی بشماری، هی بشماری، انقدر که زندگی کفاف شمردن خوبی هایش را ندهد.
این انسان، که سیری ناپذیری از ویژگی های مزخرفش است را مهار کنید.
چه حس خوبی ست، هر صبح، هر شب، هر لحظه از زندگی ات را در آغوش کسی خلاصه کنی که معمولی ست، اما همین انسان معمولی، عجیب تو را عاشق خودش کرده باشد.
تجربه های گوناگون را فدا کنید، اما این حس خوب را از خودتان دریغ نکنید...!
هميشه با مني
تُو فكرمي
تُو حسمي
در يه كلام
تـــو با مني
و من مشغول شمردن خوبيهاتم عشقك من ، روح من ، نور من
***
به خدا قسم نفر اولی بودن آنقدرها هم مهم نیست ...
نه بهتر است گفت ؛ اصلاً مهم نيست !!
عشق اوّل بودن ، همسر اوّل بودن
بختِ اوّل بودن و ... هیچکدام از این ها
تاج افتخار بر سرتان نمی گذارد !
لطفاً ...
روابطتان را خراب نکنید با اعداد و ارقام
فرصت هایتان را به چالش نکشید
باورهایتان را ترمیم کنید
همانی باشید که می آید و می سازد...
همانی باشید که می آید و می ماند ...
هماني باشيد كه گذشته را تجربه ي انتخاب اكنون و زندگي فردا قرار ميدهد ...
به خودتان و به همه ثابت کنید که گاهی نفر آخر یک ماجرا بودن بسیار جذّاب تر است از اوّليني اشتباه ، حقير ، ضعيف ، و ناموفق و بي سرانجام است ...
و باور کنید
آخرین نفر زندگی یک نفر بودن سعادتی ست که نصیب هر کسی نمی شود ...!
وقتي براي كسي آخرين نفر باشيد يعني از بين خيلي ها انتخاب شده ايد ...
يعني از روي تجربه ، با علم و با پختگي انتخاب شده ايد ...
اكثر اوقات انتخاب اوّل بدترين و بي سر انجام ترين و ذليل ترين انتخاب آدمي ميباشد ، زيرا كه صرفاً تحت تاثير هيجانات جواني و در اوجِ خامي و ناداني صورت ميگيرد و در مقابل آن آخرين نفر بودن است ، زشتي و زيبائيهاي بسياري تجربه شده است ، بارها و بارها سبك - سنگين شده است تا انتخاب آخر صورت گرفته است ، انتخابي كه ديگر واقعاً آخرين نفر ميباشد و پس از اين انتخاب ديگر و به هـيچ وجه انتخابي در كار نخواهد بود و حتّي طبيعت نيز نميتواند فرد را مجبور به انتخابي ديگر نمايد و با اين انتخاب تا دم مرگ خوشنود خواهد بود ...
فریاد بزنید ..... عاشقتم آخرين انتخاب زندگي من
***
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد ، بیشتر تنهاست.
چون نمیتواند به هیچ کس جز او بينديشد ...
به هـيچ كس جز او اعتماد كند ...
جز او حضور كسي ديگر را احساس كند ، ادراك نمايد ...
حرف ها و درد و دل هايش را
به هـيچ كس جز به همان آدم بگوید ...
جز او نميتواند به كسي بگويد
که چه احساسی دارد ...
و اگر آن آدمِ خاص در كنارش نباشد ، سرش بر شانه ي او نباشد ... زماني نداشته باشد براي در كنارش بودن ...
و اگر آن آدم خاص کسی باشد
که تو را به سکوت تشویق میکند،
آن وقت است كه تنهایی تو کامل میشود.
***
وقتی میشود؛
همین حالا قدر دانست،
همین حالا دوستت دارم گفت،
همین حالا سر و صورتش را بوسه باران کرد،
چرا بعدا غصه نبودنش را بخوریم؟
چرا بعدا به جای خالیش دوستت دارم بگوییم؟
چرا رویِ سر و صورت بی جانش توی عکس بوسه بکاریم؟؟
راستی؛
چرا ما قدر داشتن را یاد نگرفتیم
عوضش تا دلت بخواهد
حسرت گذشته خوردن را بلدیم ؟!
***
ما دو تن مغرور
هر دو از هم دور
وای در من تاب دوری نیست
ای خیالت خاطر من را نوازشبار
بیش از این در من صبوری نیست
بی تو من تنهای تنهایم
من به دیدارت نمي آيم ...
من إز شهر تو ، دلگيرم ...
مردمان شهر تو نامرد ، مردانند ...
من إز أين نامرد مردان نفرتي دارم ...
همانهايي كه در بود و نبودت
إز تو ميدزدند عشقت را ...
و عشقت در مصاف با چنين افراد ، زبان خويش مي بندد ، نمی گوید كه يك انسان ، يك مرد با دلي پاك و بزرگ و نرم ، مرا سهم خودش ميداند و من هم تماماً كرده ام تصديق ...
ولي خاموش ميماند ...
نمي دانم چرا ... ؟
آري ، آري بي تو من تنهاي تنهايم ...
و گر تو نيز بي من حس تنهايي در وجودت خانه ايي هر چند كوچك ساخته است ...
پس تو به سوي من قدم بردار ...
تو تماماً خويش را اهل سفر گردان ...
تو بسوي من بيا ...
چون كه هرگز بودنت را من نكردم در لبي خاموش انكار
و با جرائت و حتي افتخار فرياد برآوردم كه من در بند تعهدِ عشقم و از اين بند خوشحالم ....
اگر .....
اكنون نوبت فرياد هاي آهسته ولي محكم تو بر مزاحم ها رسيده
من چشم براه تو خواهم مان
***
عشق دوم خیلي مهم تر و بهتر عشق اوله..
میدوني چرا؟
+ چرا؟
چون بعد عشق اولت. دلت شکسته. از هرچي عشقه متنفري.
اذیتت کرده
گریه کردي
تا یکي میاد و تمام باور هاتو عوض میکنه
یکي که باعث میشه زندگي کني و بخندي!
کسي که تو دلت جوري جا میگیره
جوري که معلومه قلبت از اول متعلق به اون بوده
كسي كه تو را ققنوس وار إز ميان خاكستر خودت بيرون ميكشه !!!
كسي كه برات مثل كسي ديگه نيست ...
كسي كه باعث ميشه رفتارهايي ازت سر بزنه كه اصلاً تصورش را هم نداشتي ...
مثل غيرتي شدن
مثل حسود شدن
مثل احساساتي شدن
مثل دل نازك شدن
و بطور خاص كاملا عاشق شدن با تمام خصائص و ويژگيهاش ...
عاشق می گوید : عزيزم من عاشق توام ، هر رفتاري كه از من سر ميزنه چه خوشايند و چه نا خوشايند ، ماحصل عشقه ، بخدا دوست داشتن و عشق ورزيدن آگاهانه نيست و اگر كسي آگاهانه و كنترل شده ادعاي عشق كنه قطعاً يك دروغگو بيشتر نيست ، عاشقتم عزيزم و اين گناه نيست
چند قطعه و پاراگراف عاشقانه :...
ما را در سایت چند قطعه و پاراگراف عاشقانه : دنبال میکنید
برچسب: پاراگراف,عاشقانه, نویسنده: بازدید: 183 تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 5:26